مرتضى راوندى
573
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
رضا شاه ، با نشر آنها « ادبيات زندان » را در اين مرزوبوم پايهگذارى كرد . پس از دستگيرى « 53 نفر » سانسور و اختناق به حد اعلا مىرسد ، « سازمان پرورش افكار » براى نظارت ، سانسور و جهت دادن به افكار ، تأسيس مىشود . تنها كارگزاران اين سازمان - همچون مطيع الدولهء حجازى - اجازهء انتشار روزنامه مىگيرند . نويسندگان واقعگرا تحت تعقيب قرار مىگيرند و اجازهء چاپ آثارشان را نمىيابند : از هدايت ، علوى ، دهخدا ، و جمالزاده در اين سالها اثرى به چاپ نمىرسد . وحشت حكومت از ادبيات و هنر واقعگرا و جلوگيرى از اشاعهء آن ، سبب رشد « ادبيات بازارى » مىشود و رشد ادبيات بازارى ، انحطاط هنرى و اجتماعى اين دوران را به نمايش مىگذارد . اين نوع ادبيات كه به تخدير ذهن مردم و موجه جلوه دادن نظم حاكم مىپردازد ، به صورت ادامهء دو نوع كهنهء رماننويسى ايران - رمان تاريخى و رمان اجتماعى اوليه - رشد مىكند . اين دو نوع به دليل دارا بودن صحنههاى پرهيجان رزم و بزم ، قابليت تبديل شدن به پاورقيهاى عامهپسند را داشتند . به خصوص كه براى آفريدن آنها خلاقيت ادبى چندانى هم به كار گرفته نمىشد . ادبيات بازارى ، در اين دوره و دورههاى بعد ، آثار مخربى بر شعور و ذوق هنرى و اجتماعى خوانندگان برجا گذاشت . بطور كلى در ادبيات سالهاى ( 1300 - 1320 ) انتقاد اجتماعى ادبيات مشروطه جاى خود را به خردهگيريهاى احساساتى از اخلاقيات ناپسند فردى مىدهد و ميهنپرستى گذشتهگرا جايگزين ميهندوستى پيشرو مىگردد . فشار سانسور از رشد داستاننويسى ايران جلوگيرى مىكند و درونگراييهاى رمانتيك و حزنآلود جايگزين گزارشگرى خشمناك و طنزآميز داستانهاى دورهء مشروطه مىشود . آثار پديد آمده در اين روزگار ، لحنى غمگنانه و فضايى گرفته و تاريك دارند . آدمها آنچنان تنها و غربتزدهاند كه گويى حتى عشق و شفقت نيز نمىتواند آنها را از اين تنگنا برهاند . بدبينى نسبت به زندگى ، گاه به قدرى شدت مىيابد كه به صورت شوق مفرط به مرگ تجلى مىيابد . بطور خلاصه ، نويسندهء مشروطه مىديد كه اثرش تأثير عملى در حركتهاى جامعه دارد ( به گفته كسروى به سياحتنامهء ابراهيم بيك رجوع كنيد . ) اما روشنفكر دورهء ديكتاتورى سياه بيست ساله ، كه دستش از هرگونه فايدهبخشى و حضور اجتماعى بريده شده است ، به درون مىپردازد و مروّج هنرى ذهنى و جامعهگريز مىشود ، او كه مىبيند منزلت نويسندگان دورهء مشروطه را ندارد ، با تكبر به جدا كردن خود از مردم و تحقير كردنشان مىپردازد ، در « خود » فرو مىرود و حديث نفسهاى شخصى از نظرگاه ناقلى حساس و گوشهگير مىنويسد ، احساس بيهودگى به آثارش